رمانی که ستاره دار شد

 بامداد خمار» که در سال 74 منتشر شد (در زمان خود) یک اتفاق بود، رمانی عامه‎پسند و بسیار پرفروش که یک سرو گردن از این طیف آثار بالاتر بود، ترو تمیز و با نثری ساده، اما شسته رفته که در آثار عامه‎پسند نمی‎توان سراغ گرفت. اما غیر از این برای خواننده جدی چیزی نداشت جز تکرار همان مکررات همیشگی، ماجرای عشق میان فقیر و غنی و باقی قضایا… کتاب واکنش های مختلفی را هم به دنبال داشت، از مخالفانی جدی مثل هوشنگ گلشیری وهفته نامه لثارات الحسین  تا موافقانی که البته از اعتباری در جامعه ادبی برخوردار بودند. تا بد نامی خاتمی در زمان عهده دار بودن ارشاد جهت مجوز کتاب  تا  کپی وارونه شخصیتها که در عرض 40 روز توسط ناهید پژواک به بازار راه یافت .از انتشار این رمان سالها گذشته، اما همچنان منتشر شده و خوانده می‎شود، نویسنده‎اش به شهرت بسیار رسید، اما نتوانست با وجود کم و گزیده‎کاری موفقیت خود را تکرار کند. حالا این رمان بدل شده به یک خاطره، خاطره‎ی یکی از موفق‎ترین و بهترین رمانهای عامه‎پسند ایرانی.. درخلال این مدت رمان بامداد خمار بیش از 72 بار به چاپ رسیده و تا به امروز تیراژ آن از مرز دویست و شصت هزار فراتر رفته است. این رُمان بحث های داغ بسیاری برانگیخته، زیرا گروهی آن را مرهمی بر درد کنار آمدن با مسئله روابط میان زنان و مردان جوان دانسته اند و حاوی داستانی که می تواند درس عبرتی باشد برای جوانان بی تجربه دل درآستین، و گروه دیگری آن را نمونه ای و مسطوره ای شمرده اند از آثاری که رفته رفته در دفاع از اصالت و شرافت طبقات بالادست جامعه تحقیر و تخفیف فرودستان را جایز و مجاز می شمارند و با این کار مبانی الفت اجتماعی را سست می کنند. عده ای آن را با کتابهای رمضان اعتمادی مقایسه کردند.این کتاب شامل ۴۳۹ صفحه است . خلاصه رمان :

                             داستان بامداد خمار از بگو مگوی دختری جوان به نام سودابه با مادرش آغاز می شود. دختر می گوید تصمیم خود را برای ازدواج گرفته و اصرار مادرش، ناهید، در منصرف کردن او بی ثمر خواهد بود. مادر، پس از آن که در می یابد عشق دخترش را کور و کر کرده و بحث و استدلال دیگر در او کارگر نیست به عنوان آخرین تیر ترکش از او می خواهد که به داستان زندگی عمّه جانش، که اکنون پیرزنی هفتادوچندساله است، گوش فرا دهد، و قول می دهدکه از آن پس دیگر دختررا باتصمیم خود آزاد بگذارد.