تولد نویسنده مجموعه داستان سپیدرود زیر سی وسه پل

بچه های کارگاه داستان نویسی نشسته بودند . خانجانی از ناملایمات روزگار می گفت . گوشها به کلماتی بود که از میان دو لب خارج می شد و در فضا می چرخید. کلمات هرکدام مثل صدای نی سوزی را در خود جا داده بودند . غمی که نوازنده حس کرده بود و به دیگران انتقال می داد . هم چیز برای ترکیدن یک بغض آماده بود . بغض از هم دور افتادن .کارگاه دقایقی در سکوت ماند . صدای باز شدن درنگاهها را به خود معطوف کرد احمد رضا با کیک و شمع های روشن وارد شد.فضا با دستهای که به هم می خورد جان گرفت .در یک لحظه فکر کردم احمد رضا تولدش را می خواهد جشن بگیرد . وقتی نوشته روی کیک را خواندم .میخکوب شدم . اشک شوق در چشمان نویسنده تکنیکی گیلان حلقه زد .و آوازی که بلند بلند در فضا رقصید . تولدت مبارک

کیهان عزیز تولدت را تبریک می گویم و این صحنه و این تصویر را هرگز از یاد نخواهم برد.