نوشتن داستان کوتاه یعنی این که تا حد ممکن به حادثه، درگیری و بحران نزدیک شوید تا بتوانید ذهن خواننده را در سطرهای نخست به تسخیر درآورید. می توانید با تمرکز بر روی تنها یک حادثه و بحران اصلی به شخصیت پردازی و تصویر سازی بپردازید و در نهایت با پایان  ناگهانی و غیرمنتظره داستانتان را تمام کنید.

خواندن این چند سطر مرا که مدتی از کارگاه داستان نویسی دور ماند ه ام مثل عاشقی که از معشوقش جدا مانده دلگیر کرده است . شاید به قول دوستی که می گفت استاد گفته دیگر برای شما کارگاه بس است لازم نیست در جلسات حضور داشته باشی . ومن یک ماه عصر چهارشنبه ها لباس می پوشیدم و در خیابان قدم می زدم و به خانه می آمدم مثل کسی که عزیزی را ازدست داده ضجه می زدم،حرفش را باور نداشتم  . او می گفت ومن به کودکان ژاپنی که وقتی مدرسه تعطیل می شود گریه می کنند، می اندیشیدم .وبه خودم که هشت سال دست از قلم کشیدم فقط به خاطر نان و خم به ابرو نیاورده بودم می اندیشیدم که چطور بعداز این مدت دوباره نور در وجودم دمیده شد و این عشق خفته جان گرفت .و به این باورم رساندکه من به دنیا آمدم که بنویسم حتی اگر خودم نخواهم. درگیری مهم ترین و اساسی ترین عنصر تشکیل دهنده ی یک داستان به شمار می رود، زیرا برای مخاطب تنها چیزی که جالب و هیجان آور است حادثه و درگیری می باشد. حوادث داستانی می بایست به نحوی باشد که زندگی و عادات روزمره ی شخصیت داستانی را با استفاده از چاشنی تخیل از روزمرگی خارج نماید. حال درگیری و حوادث زندگی در من شکل می گیرد. معمولا در داستان های کوتاه ایجاد مرحله ی گره گشایی مشکل به نظر می رسد و تنها کافی است که شخصیت شروع به تغییر کردن نموده و یا این که در انتهای داستان به نوعی نگاه متفاوت از قبل برسد.

من هم تغییر کرده ام لااقل با هشت سال گذشته که از قلم دور مانده ام و حتی نیم نگاهی به آن نداشته ام توفیر کرده ام. دلم تنگ می شود برای آدمهای که ای کاش جلوتر از این در مسیر زندگی ام می آمدن و مرا با خود همراه می کردند . دلم تنگ می شود برای آن سالهای که مدام به چیزهای می اندیشیدم که هیچ ارزشی اکنون برایم ندارند . احساس می کنم زندگی ام دوباره شروع شده است .