توصیه های ناب برای نویسندگان

این ایده که قرار نیست هیچ وقت کار را به پایان برسانید رها کنید. شمارش چهار صد صفحه اتان را کنار بگذارید و فقط روزی یک صفحه بنویسید، سپس وقتی تمام شد هر دفعه شگفت زده می شوید.

اگر از دیالوگ استفاده میکنید، همان طور که دارید می نویسید بلند بگوییدشان. فقط آنموقع است  که به شکل یک صحبت واقعی  در می آید                                          جان اشتاین بک

شناختن هنر دیگران با همه جزئیاتشان، جالب توجه است. اما گمان نمی‌کنم که فایده حقیقی داشته باشد. رمان نویس با استعدادی به من می‌گفت که در جوانی بهترین رمان‌های دیگران را مقابل خود قرار داده، نکته به نکته و به دقت مطالعه کرده و همه اسرار فن نویسندگی آن‌ها را کشف کرده است و پس از آن، به نویسندگی پرداخته. اما فنی که فرا گرفته بود؛ فن دیگران بود. هنر واقعی آن است که هیجان نویسندگی، هیجان آمیخته با دانش، در آخرین دقیقه شما را به سوی آن می‌کشد. 

اگر می‌خواهی پیشرفت کنی؛ روی هیچ فرمول خاصی تکیه مکن. توقف مکن و به خواب مرو. برای تو؛ پیشرفت اهمیت دارد و به فکر آن باش. اگر منظور تو شهرت و موفقیت آنی است؛ فراموش نکن که هر قدمی که به جلو برمی داری؛ این موفقیت آنی را به خطر می‌اندازد. اغلب خوانندگان فقط آن چیزی را تحسین می‌کنند که برایشان بیگانه نیست. آن تازگی‌ای که تو می‌آوری، هر چه باشد، راحتی خیال آنان را از میان می‌برد. اگر دنبال شهرت و موفقیت می‌گردی؛ باید قبلاً از این نکته با خبر باشی. تازگی واقعی؛ همیشه جلب نظر نمی‌کند. برعکس؛ تازگی‌های ساختگی و بی‌ارزش را می‌شناسم که فقط برای تولید تعجب و برای پرده پوشی بی‌مایگی و فقدان شور و هیجان، در اثر آورده شده است. تازگی حقیقی، آن است که تعمدی در آوردن‌اش به کار نرفته باشد. می‌خواهی انکار کنی؟! اما گمان می‌کنم که در جست‌و‌جوی شهرت و موفقیتی! در این صورت؛ به هیچ یک از اندرزهای من گوش نده و حتا مو به مو، بر ضد همه آن‌ها عمل کن!                       آندره ژید

برای شروع یک جمله درست بنویسید. قبل از شروع نوشتن داستان در روز بعد، هرگز به آن فکر نکنید. اگر در تمام اوقات روز به داستان خود فکر کنید قبل از شروع در روز بعد، آن را از بین خواهید برد و ذهنتان خسته خواهد شد وقتی تصمیم دارید ادامه داستان را بنویسید همیشه با خواندن آنچه را که تاکنون نوشته اید آغاز کنید                                                                                                           ارنست همینگوی

وقتی که غلط‌گیری می‌‌کنید بسیاری از صفات و قیود را می‌‌‌‌‌توانید حذف کنید. شما کلمات توصیفی تعدیلی زیادی دارید که خواننده برای آنها مشکل ادراکی داده و نهایتاً مفهومش پوشیده می‌‌‌ماند.  وقتی می‌نویسم «مرد روی علف نشست» مفهوم است. برای اینکه جمله روشن و صریح است و تمرکز و توجه کسی را مختل نمی‌‌‌کند. امّا اگر بنویسم: مرد لاغر میانی با قد متوسط و ریش سرخ رنگ روی علف هایی که قبلاً توسط رهگذران لگد مال شده بود در سکوت محض نشست و با ترس و لرز به دوروبرش نگریست. در اینصورت نضج یافتن کلمات و یافتن اسلوب در مغز مشکل خواهد بود مغز نمی‌تواند تمام اینها را با هم بپذیرد و هنر در این است که بتوان همه را با هم بدون فوریت به مغز پذیراند.  

           کسی می خواهد در مورد اینکه چه دیده یا چه حس کرده صادقانه و بی‌‌‌‌‌ریا بنویسد.  اغلب می‌‌‌پرسم چه چیزی بود که من می‌‌‌‌خواستم در این یا آن داستان بگویم- و برای این سئوال جوابی ندارم- یعنی چیزی که بخواهم بگویم وجود ندارد. دغدغة من نوشتن است نه آموزش و یاد دادن من هر چه را که دوست داشته باشی می‌‌‌‌‌‌توانم بنویسم. به من بگو دربارة بطری بنویس و داستانی به تو خواهم داد که می‌‌‌توانی آنرا «بطری» بنامی. تصورات صادقانه و زنده افکار را می‌‌رویاند امّا فکر نمی‌‌‌تواند یک تصور و یا تصویر را خلق کند. بنظر من کار نویسنده حل مسایلی مثل خداوند یا مثلاً مکتب بدبینی و … نیست. شغل او صرفاً ثبت کردن اینکه او تحت چه شرایطی درباره خدا و یا مثلاً بدبینی چه گفته و یا چه فکر کرده است. یک هنرمند قصدش این نیست که برای شخصیت‌‌‌‌های داستانش یک قاضی باشد یا اینکه آنها چه می‌‌گویند. کارش فقط مثل یک شاهد بی‌‌‌طرف است. وقتی دو روس  در یک محاوره درهم و برهم در مورد بدبینی Pesimestism صحبت می‌‌‌کردند حرفهایشان را شنیدم گفتگوهایی که هیچ چیز را حل نمی‌‌‌کند. همة آن چیزی که خود را محدود کرده‌‌ام تولید کردن گفتگوهایی است مثل آنچه که من شنیدم شغل من فقط این است که گوش به زنگ باشم به این که بدانم چگونه‌ بین حدود اساسی از غیر اساسی فرق بگذارم و اینکه چگونه شخصیت‌‌‌‌هایم را در جای مناسبش قرار دهم و آن ها چگونه صحبت کنند                                     چخوف