آبجی خانم  نوشته صادق هدایت "

مجید مصطفوی

شیوه نقد: ساختارگرایی از کل به جزء

تم و مضمون داستان:  درباره دختری که زشت است و مورد پسند مردها نیست حتی از سوی مادرش نیز بی لطفی و تبعیض می‌بیند و بالطبع عقده ای، حسود، بدخلق و ناسازگار می‌شود. و در نهایت چاره ای جز خودکشی نمی‌بیند چون فکر می‌کند حق زندگی شاد و خوش از وی صلب شده/ آبجی خانم بلند بالا، لاغر، گندمگون، لب های کلفت، موهای مشکی داشت و روی هم رفته زشت بود.

 ژانر داستان:رئال

 محور داستان /داستان چه می خواهد بگوید؟  تعریف یک تراژدی که بعدازگذشت نه دهه همچنان باقی است / نگاه جامعه به زن به عنوان جنس ضعیف و درجه‌ی دوم / انزجار اززن بودن / ننه حسن همسایه شان اسم او را (خانم سوگلی) گذاشته بود.
عنوان داستان: آبجی خانم/نماد/ارزش

زاویه دید:  سوم  شخص/ دانای کل چراکه راوی مسلط به دنیای پیرامون شخصیتهاست وبااین دید وسیع جهان داستان رارقم می زند.

متن: تحلیل /نماد/زن ستیزی / فقرفرهنگی/محرومیت زنان/ فروختن زنان با ۲۵ تومان شیر بها می دهند، ۳۰ تومان مهر/فریاد نویسنده درمقابل ظلم به مادران ودختران این مرز وبوم

لحن داستان: لحن داستان طنز تلخ سرنوشت زنان جامعه ایران دیروز وامروز است /

دیالوگ ها: همه اطلاعاتی که در داستان استفاده می شوند و کارکرد داستانی دارند/ می گفت: «شوهر برایم پیدا شد ولی خودم نخواستم. پوه، شوهرهای امروزه همه عرق خور و هرزه برای لای جرز خوبند! من هیچ وقت شوهر نخواهم کرد.»

شخصیت پردازی:عالی نشان داد / ماهرخ کوتاه، سفید، بینی کوچک، موهای خرمایی و چشمهایش گیرنده بود و هر وقت می خندید روی لب های او چال می افتاد

ضرب آهنگ  داستان کند است یاتند؟ متناسب باداستان است

تعلیق داستانی:         ازدواج خواهر آبجی خانم/ ارزشهای جامعه سنتی / خانواده سنتی

 

انواع کشمکش: کشمکش درونی شخصیت /آبجی خانم بامادرش و خواهرش

پرداخت داستانی( تلخیص، صحنه، توصیف، فصل بندی):  توصیفات دقیق وجزئی نگری عالی/ خواهرش ماهرخ بزک کرده، وسمه کشیده، جلو روشنایی چراغ خوشگلتر از همیشه پهلوی داماد که جوان بیست ساله بنظر می آمد جلو میز که رویش شیرینی بود نشسته بودند. داماد دست انداخته بود به کمر ماهرخ چیزی در گوش او گفت مثل چیزی که متوجه او شده باشند شاید هم که او خواهرش را شناخت اما برای اینکه دل او را بسوزاند با هم خندیدند و صورت یکدیگر را بوسیدند

داستان خرد گریز است یا خرد ورز: خردورز است

زمان و مکان داستان:  ازخودداستان وام می گیرم/ وقتی ماه محرم و صفر می آمد هنگام جولان و خود نمایی آبجی خانم می رسید، در هیچ روضه خوانی نبود که او در بالای مجلس نباشد. در تعزیه ها از یک ساعت پیش از ظهر برای خودش جا می گرفت، همه روضه خوان ها او را می شناختند و خیلی مایل بودند که آبجی خانم پای منبر آنها بوده باشد تا مجلس را از گریه، ناله و شیون خودش گرم بکند./ زمان جاری است

پایان داستان : ضربه نهایی  در پایان داستان / سرنوشت زنان دیروز وامروز / چراغ را جلو بردند دیدند نعش آبجی خانم آمده بود روی آب، موهای بافته سیاه او مانند مار بدور گردنش پیچیده شده بود، رخت زنگاری او به تنش چسبیده بود، صورت او یک حالت با شکوه و نورانی داشت مانند این بود که او رفته بود به یک جایی که نه زشتی و نه خوشگلی، نه عروسی و نه عزا، نه خنده و نه گریه، نه شادی و نه اندوه در آنجا وجود نداشت. او رفته بود به بهشت.