نقد داستان زیباترین غریق جهان

نوشته گابریل گارسیا مارکز -  ترجمه احمد گلشیری

منتقد مجید مصطفوی

شیوه نقد: ساختارگرایی از کل به جزء

داستان در ژانر رئالیسم جادویی نگاشته شده است.

عنوان داستان: سوال برانگیز که زیباترین غریق کیست

شروع داستان :(قلاب را دقیق برای خواننده انداخت حس کنجکاوی را برانگیخت) اولین بچه‌هایی که برآمدگی تیره و مواج را دیدند که از وسط دریا نزدیک می‌شود، فکر کردند کشتی دشمن است. سپس دیدند که پرچم و دکلی در کار نیست پس فکر کردند نهنگ است. اما وقتی آب، آن را روی ساحل شنی آورد و آن ها علف ها، شرابه‌های عروس دریایی و بقایای ماهی و تخم صدف را از رویش پاک کردند، دانستند که مرد غریقی را یافته‌اند.

زاویه دید:   دانای کل

متن: متن داستان خبری است .

زمان ومکان : از خود متن وام می گیرم / از ظهر تا غروب سرگرم بازی با او بودند. توی ماسه‌ها دفنش می‌کردند و باز بیرونش می‌آوردند تا اینکه مردی به تصادف آن‌ها را دید و مردم روستا را از خطر آگاه کرد.

کشش داستانی : با توجه به عدم تعادل بیرونی درداستان کشش بوجود می آورد مرد غرق شده

کشمکش داستان :  خیلی کم است

تعلیق : ندارد

داستان چه می خواهد بگوید : بیان امر ناممکن به صورت ممکن و باورپذیرکه دراین کار موفق بوده

جملاتی که کلید داستان هستند :

1-     زن‌ها که مسحور بزرگی و زیبایی او شده بودند، تصمیم گرفتند از پارچه یک بادبان بزرگ برایش شلوار بدوزند و با پیراهن کتان عروسی یکی از زن‌ها پیراهن درست کنند تا هنگام مرگ نیز وقار‌ش حفظ شود (نجابت و جزء نگری زنان)

2-     اولین بچه‌هایی که برآمدگی تیره و مواج را دیدند که از وسط دریا نزدیک می‌شود، فکر کردند کشتی دشمن است. سپس دیدند که پرچم و دکلی در کار نیست پس فکر کردند نهنگ است.( ساده بودن کودکان)

3-     چند زنی که برای آوردن گل به روستاهای اطراف رفته بودند، همراه زن هایی که حرف‌شان را باور نکرده بودند برگشتند و آن زن ها نیز پس از دیدن مرده، رفتند و گل آوردند و آن ها نیز رفتند و زن های دیگر را آوردند تا اینکه آن قدر گل و آن قدر آدم جمع شد که دیگر جای سوزن انداختن نبود. در لحظه آخر دریغشان آمد که او را مثل آدمی یتیم به آب پس بدهند و از میان بهترین آدم ها، پدر و مادری برایش انتخاب کردند و نیز عمه و خاله و عمو و دایی و عمه‌زاده و خاله‌زاده و عمو‌زاده و دایی‌زاده، به طوری که به واسطه او ساکنان روستا همه با هم نسبت پیدا کردند.( درآن زمان درآمریکا تصمیم گیرنده اصلی زنان بودند ودرجامعه نقش داشتند)

4-     اما دریا آرام و بخشنده بود و مردها همه توی هفت قایق جا می‌گرفتند. بنابراین، وقتی مرد غریق را یافتند کافی بود همدیگر را نگاه کنند تا دریابند کسی ناپدید نشده است. (مردان درمواقع حساس نمی توانند خوب فکرکنند )

5-     او نه تنها از همه مرد‌هایی که در عمر خود دیده بودند بلند بالاتر نیرومند‌تر، توانا‌تر و چهارشانه‌تر بود، بلکه هر چند که جلوی رویشان بود اما وجود او در تخیلشان نمی‌گنجید.