نقد داستان قفس
نوشته: صادق چوبک
مجید مصطفوی
شیوه نقد: ساختارگرایی از کل به جزء
شروع داستان:   قفسی پر از مرغ و خروس های خصی و لاری و رسمی و کله ماری و زیره ای و گل باقلایی و شیربرنجی و کاکلی و دم کل و پاکوتاه و جوجه های لندوک موفنگی کنار پیاده رو لب جوی یخ بسته ای گذاشته بود. توی جو، تفالهء چای و خون دلمه شده و انار و آب لیمو و پوست پرتقال و برگ های خشک و زرت و زنبیل های دیگر قاتی یخ بسته شده بود./ نماد/ روایتی تلخ با میله های قفس/
ژانر داستان: طبیعت‌گرایی یا ناتورالیسم (به فرانسوی: Naturalisme) /ناتورالیسم مکتبی است که احساس و عاطفه و تخیل را کنار می گذارد و بر واقعیت های طبیعت و اصول و قانون های علمی تکیه دارد./ مرغ و خروس های خصی و لاری و رسمی و کله ماری و زیره ای و گل باقلایی و شیربرنجی و کاکلی و دم کل و پاکوتاه / پای قفس، در بیرون کاردی تیز و کهن بر گلوی جوجه مالیده شد و خونش را بیرون جهاند.
محور داستان:  قفس / مرغ‌ها / خروس ها /انتظارمرگ/، تخم‌ مرغ ها
عنوان داستان:  قفس / نماد/ کار و رنج / یاد این جمله افتادم زحمت گل را بلبل کشید وفیض آن رابادبرد
متن: (خبری؛ امری؛ پرسشی است) متن داستان خبری و پرسشی است / جای زیست و گریز نبود. فرار از منجلاب نبود. آنها با یک محکومیت دستجمعی در سردی و بیگانگی و تنهایی و سرگشتگی و چشم به راهی برای خودشان می پلکیدند.
زاویه دید:  سوم شخص/ خشونت/ ترس/ بی اعتمادی/ استثمار/ تمثیل/نماد
دیالوگ: ندارد / شخصیت پردازی: ندارد
 نسبت توصیف به روایت: داستان با صحنه پردازی پیش می رود / با توصیف جزء جزء محیط سعی داشته است از ابزار محیطی به عنوان شخصیت پویا استفاده کند/ تو هم می لولیدند و تو فضله خودشان نوک می زدند و از کاسهء شکسته کنار قفس آب می نوشیدند و سرهایشان را به نشان سپاس بالا می کردند و به سقف دروغ و شوخگن و مسخرهء قفس می نگریستند و حنجره های نرم و نازکشان را تکان می دادند. در آن دم که چرت می زدند همه منتظر و چشم به راه بودند. سرگشته و بی تکلیف بودند. رهایی نبود.
ضرب آهنگ  داستان کند است یاتند؟ خوب بودبا موضوع و مضمون تناسب داشت
تعلیق داستانی  و کشمکش: ندارد / شاید بااین روش خواسته پوچی دنیا رانشان دهد
پرداخت داستانی( تلخیص، صحنه، توصیف، فصل بندی):  صحنه پردازی و فضاسازی خوب درداستان نشست./ فضای داخل و اطراف قفس ،زیبا و سیاه به‌تصویر ‌کشیده شده  که کمتر درداستانی به نگارش درآمده است و تکرار آن در ادبیات ایران کم نظیر است./ لب جو نزدیک قفس گودالی پر از خون دلمه شدهء یخ بسته که پر مرغ و شلغم گندیده و ته سیگار و کله و پاهای بریده مرغ و پهن اسب توش افتاده بود.کف قفس خیس بود. از فضلهء مرغ ، فرش شده بود. خاک و کاه و پوست ارزن قاتی فضله ها بود.
لحظه روایت: قفسی پر از مرغ و خروس / لحظه روایت عالی انتخاب شده است/ ازانواع طایفه/ مرغ و خروس های خصی و لاری و رسمی و کله ماری و زیره ای و گل باقلایی و شیربرنجی و کاکلی و دم کل و پاکوتاه
داستان خرد گریز است یا خرد ورز: خردورز است /سوال برانگیز هم هست / دستی سیاه سوخته ورگ درآمده و چرکین و شوم و پینه بسته تو قفس رانده شد و میان هم قفسان به کند و کو درآمد./ دست با سنگدلی وخشم و بی اعتنائی در میان آنها به درو افتاد و آشوبی پدیدار کرد./ حالا این پرسش به ذهن خواننده خطور می کند این دست  کیست؟ وجوابی درداستان پیدانمی کند شاید استعاره ای باشد ازحکومتها تا آنهارا به سرکوب و خفقان  و کشتن محکوم کند/
زمان و مکان داستان:  روز/ قفس/ خانه/ مزرعه
اطناب ؟ اطناب ندارد /
بازه ی زمانی داستان: داستان کوتاهِ “قفس”، نوشته  صادق چوبک، در سال ۱۳۲۸ در مجموعه  “عنتری که لوطی اش مرد” به چاپ رسیده‌است. این داستان کوتاه تمثیلی است از جامعه ای مبتلا به سرکوب آن دوران / ملی شدن نفت / مصدق  / اگر جامعه آنقدربسته بود که صادق چوبک می گوید چطور این مجموعه چاپ شد/ ودر زمان حاضر چراچنین داستانهای چاپ نمی شود
پایان داستان: قد قد و شیون مرغی بلند شد. مدتی دور خودش گشت. سپس شتابزده میان قفس چندک زد و بیم خورده تخم دلمهء بی پوست خونینی تو منجلاب قفس ول داد. در دم دست سیاه سوخته رگ درآمده چرکین شوم پینه بسته ای هوای درون قفس را درید و تخم را از توی آن گندزار ربود و همان دم در بیرون قفس دهانی چون گور باز شد و آنرا بلعید. هم قفسان چشم به راه، خیره جلوی خود را می نگریستند./ نویسنده فقط راوی روایت تلخی از دنیای سیاهی است / ازطبیعت مثل یه عکاسی قسمتی را که مدنظرش است را شکارمی کند تا سیاهی رانشان دهد/ شاید مثل فیلمهای کیاررستمی / به قول روزنامه کیهان خواسته سیاه نمایی کند.