این روزها را باید کشید!

زیدی می گفت : ماهم سرنوشت نیستیم . اگر هم سرنوشت بودیم بالای شهر و پایین شهر باید یک جور امکانات داشته باشد. با خودم گفتم : راست گفته اما من با یکی بدجوری ؛ هم سرنوشت شدم . این روزها دربرزخی گیرکردم و بدجوری کم آوردم . گاهی بایکی هم سرنوشت می شی . بدون اینکه خبرداشته باشی . گاهی وقت ها ساده گی نشانه زلال بودن آدمها نیست . نشانه کج فهمی هاست. هم سرنوشت بودن ، نشانه خوبی نیست ...

این روزها را دارم می کشم ؛ مثل درد پای مادرم ...

شکست همیشه باخت از رقیب نیست گاهی از خودت شکست می خوری . تا به خودت بیایی خیلی زود دیر شده است ! می روی ! کنار رودخانه می نشینی ؛ زلالی رودی را می بینی که آن گذر عمرت را می بیند.

من این روزها را دارم می کشم ؛ گاهی سیاه چون بخت برف در چلچله بهار!

گاهی سفید چون سراب در العطش ظهر تابستان !

این روزها مرا نخواهند کشت . ولی دیگر رمقی برایم باقی نخواهند گذاشت.

این روزها را دارم می کشم اما نه بسان کودکان شاد و خندان .

این روزها را باخون می کشم چرا که آمار خودکشی در بین نوجوانان بالا رفته است!

این روزها را با نداری می کشم چرا که درهرچهارراه ی کودکان کار را فراوان هستند!

این روزها را باکابوس می کشم چرا که تجاوز به کودکان بی دفاع رونق گرفته است !

این روزها را با تاراج می کشم چرا که دیگر کسی فریادرسی ندارد!

این روزها را با کارگر می کشم چرا که درون سفره حمایتی اقشار کم درآمدچیزی برای خوردن نیست!

این روزها را دارم می کشم ....

این روزها را دارم می کشم ، مثل درد پای مادرم که خوب شدنی نیست!


/ 1 نظر / 106 بازدید
ciprotech

آخ که درد دل ما رو گفتی ciprotech جالب بود. دستنوشتتون خوب بود. لطفا از صفحه ما هم بازدید کنید و نظرتون و بفرمایید . خوشحال میشم. https://ciprotech.persianblog.ir https://ciprotech.com