ماه مهر چه تکرارقشنگی


هرسال شروع مدرسه حال وهوای دیگری دارد.انگاردوباره به دوران بچگی برگشتی. هیاهوی مدرسه درگوشم چرخ می خورد وروی حافظه بلندمدت نقش می بندد.دست مادرم رامحکم دردست دارم. مدرسه پراز جمعیت است.این همه آدم رایکجا ندیده بودم.دلم مثل سیروسرکه می جوشد. مادرم مدام تکرارمی کند . دستشویی داری ازخانم معلم اجازه بگیر!.نظم و رعایت کن!.توکلاس حرف نزن!.صف را رعایت کن!.با خود می گویم مگه اینجا هم صف دارد . پس چرادیروز بابا رفت جلو ی صف از شاطر َنان گرفت .او که بیشترمی گفت من بیشتر لب پایینی راگاز می گرفتم.

صدای بلندگو که با ترانه ای به بچه ها خوش آمدگویی می کرد درفضا می چرخید تابه گوش برسد.

 

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

 

پسرم دستم را محکم گرفته است . من یک لحظه جایم را با اوعوض کرده ام .گوشه چادر مادر راگرفته ام . او از خضایلم با ناظم مدرسه حرف می زند: خانم ناظم پسرم خجالتی است . بیشتر حواستون به او باشد . با خودم می گویم بین این همه بچه آخه چطور می تواند حواسش به من باشد.

همسایه روبروی ما هم با مادرش آمده است . مادرش اشکهایش را پاک می کند . عقم می گیرد .

مادر می گوید :پسرم گرسنه ات شد وسط کلاس چیزی نخوری بگذار زنگ تفریح به صدا دربیاد بعد ؛ باشه! .

صدای زنگ مدرسه مرا به خود می آورد . پسری که مانتوی مادرش را چسبیده چقدر شبیه بچگی پسر همسایه مان است.

قدمهایم سست شده است . پسرم از من جلوتر می رود .دنیای ما چقدر باهم متفاوت است . پسرم می خندد . و من هوای او را بغل می گیرم . و او وارد کلاس می شود.

/ 0 نظر / 24 بازدید